تبليغاتX
رنگارنگ
هریک از شما باید کاری کند که با آن به محبت ما نزدیک شود.

                                                                    حضرت مهدی(عج)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 5:16  توسط مریم.ر  | 


شکسپیر

img/daneshnameh_up/3/31/Shekspier1.jpg

به همان درجه که سعدی ، حافظ و فردوسی مظهر تفکر و زبان ادبیات و ایرانی هستند و گفته های آنان زبانزد خاص و عام است ، شکسپیر هم در تمدن انگلستان مقامی بسیار ارجمند دارد که شواهد آن در تشکیل انجمن های مخصوص برای قرائت نمایشنامه های او، دسته های سیار یا ثابت هنر پیشگان حرفه ای یا تفننی به نام "گروه شکسپیر" و همچنین تصاویر و مجسمه های متعدد از او و بازیگران نمایشنامه های او، نامگذاری خیابانها ، خانه ها و حتی میکده ها به نام او کاملاً مشهود و محقق است . حتی جملات و گفته های او به صورت کلمات قصار و ضرب المثل در گفتگوهای روزمره به گوش می رسد ، بدون این که گوینده یا شنونده از منبع حقیقی آن آگاه باشد.


زندگی نامه ویلیام شکسپیر


در اوایل قرن شانزدهم میلادی در دهکده ای نزدیک شهر استرتفورد در ایالت واریک انگلستان زارعی موسوم به ریچارد شکسپیر زندگی می کرد. یکی از پسران او به نام "جان" در حدود سال 1551 به شهر استرتفورد آمد و در آنجا به شغل پوست فروشی پرداخت و "ماری آردن" دختر یک کشاورز ثروتمند را به همسری برگزید . ماری در 26 آوریل 1564 پسری به دنیا آورد و نامش را "ویلیام" گذاشت. این کودک به تدریج پسری فعال ، شوخ و شیطان شد ، به مدرسه رفت و مقداری لاتین و یونانی فرا گرفت . ولی به علت کسادی شغل پدرش ناچار شد برای امرار معاش، مدرسه را ترک کند و شغلی برای خود برگزیند . برخی می گویند اول شاگرد قصاب شد و چون از دوران نوجوانی به قدری به ادبیات دلبستگی داشت که معاصرین او نقل کرده اند ، در موقع کشتن گوساله خطابه می سرود و شعر می گفت.

در سال 1582 موقعی که هجده ساله بود ، دلباخته دختری بیست و پنج ساله به نام "آن هثوی" از دهکده مجاور شد و با یکدیگر عروسی کردند و به زودی صاحب سه فرزند شدند . از آن زمان زندگی پر حادثه شکسپیر آغاز شد و به قدری تحت تأثیر هنرپیشگان و هنر نمایی آنان قرار گرفت که تنها به لندن رفت تا موفقیت بیشتری کسب کند و بعداً بتواند زندگی مرفه تری برای خانواده خود فراهم نماید.

پس از ورود به لندن به سراغ تماشاخانه های مختلف رفت و در آنجا به حفاظت اسبهای مشتریان مشغول شد ولی کم کم به درون تماشاخانه راه یافت و به تصحیح نمایشنامه های ناتمام پرداخت و کمی بعد روی صحنه تئاتر آمد و نقشهایی را ایفا کرد . بعدا وظایف دیگر پشت صحنه را به عهده گرفت . این تجارب گرانبها برای او بسیار مورد استفاده واقع شد و چنان با مهارت کارهایش را پیگیری کرد که حسادت هم قطاران را برانگیخت.

در آن دوره هنرپیشگی و نمایشنامه نویسی حرفه ای محترم و محبوب تلقی نمی شد و طبقه متوسط که تحت تأثیر تلقینات مذهبی قرار داشتند ، آن را مخالف شئون خویش می دانستند . تنها طبقه اعیان و طبقات فقیر بودند که به نمایش و تماشاخانه علاقه نشان می دادند.

در آن زمان بود که شکسپیر قطعات منظومی سرود که باعث شهرت او شد و در سال 1594 دو نمایش کمدی در حضور ملکه الیزابت اول در قصر گوینویچ بازی کرد و در 1597 اولین کمدی خود را به نام "تقلای بی فایده عشق" در حضور ملکه نمایش داد و از آن به بعد نمایشنامه های او مرتباً تحت حمایت ملکه به صحنه تئاتر می آمد.

الیزابت در سال 1603 زندگی را بدرود گفت، ولی تغییر خاندان سلطنتی باعث تغییر رویه ای نسبت به شکسپیر نشد . جیمز اول به شکسپیر و بازیگرانش اجازه رسمی برای نمایش اعطا کرد . نمایشنامه های او در تماشاخانه "گلوب" که در ساحل جنوبی رود تیمز قرار داشت ، بازی می شد. بهترین نمایشنامه های شکسپیر درهمین تماشاخانه گلوب به اجرا درآمد . هرشب شمار زیادی از زنان و مردان آن روزگار به این تماشاخانه می آمدند تا شاهد اجرای آثار شکسپیر توسط گروه پر آوازه " لرد چیمبرلین" باشند . اهتزاز پرچمی بر بام این تماشاخانه نشان آن بود که تا لحظاتی دیگر اجرای نمایش آغاز خواهد شد . در تمام این سالها خود شکسپیر با تلاشی خستگی ناپذیر - چه در مقام نویسنده و چه به عنوان بازیگر- کار می کرد . این گروه، علاوه بر آثار شکسپیر، نمایشنامه هایی از سایر نویسندگان و از جمله آثار "کریستوفر مارلو" ی گمشده و نویسنده نو پای دیگر به نام "جن جانسن" را نیز به اجرا در می آورند ، اما احتمالا آثار استاد "ویلیام شکسپیر" بود که بیشترین تعداد تماشاگران را به آن تماشاخانه می کشید.

این تماشاخانه به صورت مربع مستطیل دو طبقه ای ساخته شده بود ، که مسقف بود ولی خود صحنه از اطراف دیواری نداشت و تقریباً در وسط به صورت سکویی ساخته شده بود و به ساختمان دو طبقه ای منتهی می گشت که از قسمت فوقانی آن اغلب به جای ایوان استفاده می شد.

شکسپیر بزودی موفقیت مادی و معنوی به دست آورد و سرانجام در مالکیت تماشاخانه سهیم شد. این تماشاخانه در سال 1613 در ضمن بازی نمایشنامه "هانری هشتم" سوخت و سال بعد بار دیگر افتتاح شد ، که آن زمان دیگر شکسپیر حضور نداشت ، چون با ثروت سرشار خود به شهر خویش برگشته بود . احتمالا شکسپیر در سال 1610 یعنی در 46 سالگی دست از کار کشید و به استرتفرد بازگشت ، تا درآنجا از هیاهوی زندگی در شهر لندن دور باشد . چرا که حالا دیگر کم و بیش آنچه را که در همه آن سالها در جستجویش بود به دست آورده بود. نمایش نامه هایی که در این دوره از زندگیش نوشته " زمستان" و " توفان" هستند که اولین بار در سال 1611 به اجرا در آمدند.
در آوریل سال 1616 شکسپیر چشم از جهان بست و گنجینه بی نظیر ادبی خود را برای هموطنان خود و تمام مردم دنیا بجا گذاشت . آرمگاه او در کلیسای شهر استرتفورد قرار دارد و خانه مسکونی او با وضع اولیه خود همیشه زیارتگاه علاقمندان به ادبیات بوده و هر سال در آن شهر جشنی به یاد این مرد بزرگ برپا می گردد.


مجموعه آثار


با توجه به تعداد نمایشنامه هایی که هر ساله از شکسپیر به صحنه می آمد ، می توان این طور نتیجه گرفت که او آنها را بسیار سریع می نوشته است. مثلا گفته شده او فقط دو هفته وقت صرف نوشتن نمایشنامه "زنان سر خوش وینزر" (که در سال 1601 اجرا شد) کرده است . البته این بسیار هیجان آور است که شکسپیر را در حالتی شبیه به آنچه در این نقاشی می بینیم ، در ذهن مجسم می کنیم، که تنها با تخیلات و الهامات خود در یک اتاق زیر شیروانی کوچک نشسته است و با شتاب چیز می نویسد، اما واقعیت غیر از این بود. آن طور که گفته می شود شکسپیر بیشتر نمایشنامه هایش را دراتاق کوچکی در انتهای ساختمان تماشاخانه می نوشته است . به احتمال زیاد شکل فشرده ای از نمایشنامه را از طرح داستان گرفته تا شخصیتها و سایر عناصر نمایشی، با شتاب به روی کاغذ می آورده... بعد آن را کمی می پرورانده و در پایان، زمانی که بازیگرها خود را با نقشهای نمایشی انطباق می دادند ، شکل نهایی آن را تنظیم می کرده است.
طرحهای شکسپیر اغلب چیز تازه ای نیستند . در حقیقت او این قصه را از خود خلق نمی کرده، بلکه آنها را از منابع مختلفی مثل تاریخ، افسانه های قدیمی و غیره بر می گرفته است. یکی از منابع آثار شکسپیر کتابی بوده به نام "شرح وقایع انگلستان، اسکاتلند و ایرلند" اثر "هالینشد" شکسپیر قصه های بسیاری از نمایشنامه خود را از جمله: "هانری پنجم"، "ریچارد سوم" و "لیر شاه" را از همین کتاب گرفت.

ازدیگر آثاری که از نمایشنامه های شکسپیر به جا مانده است می توان به : هملت
، شب دوازدهم، اتللو، هانری چهارم، هانری پنجم، هانری ششم، تاجر ونیزی، ریچارد دوم، آنطور که تو بخواهی، رومئو و ژولیت، مکبث، توفان، تلاش بی ثمر عشق ... اشاره کرد.

نمایشنامه رومئو و ژولیت در پنج پرده و بیست و سه صحنه تنظیم شده و اگر نمایشنامه تیتوس اندرونیکوس را به حساب نیاوریم ؛ اولین نمایشنامه غم انگیز شکسپیر محسوب می شود . تاریخ قطعی تحریر آن معلوم نیست و بین سالهای 1591 و 1595 نوشته شده ، ولی سبک تحریر و نوع مطالب و قراین دیگر نشان می دهد ، که قاعدتاً بایستی مربوط به سال 1595 باشد.

هملت بزرگ ترین نمایشنامه تمامی اعصار است . هملت بر تارک ادبیات نمایشی جهان خوش می درخشد. دارای نقاط اوج، جلوه ها و لحظات بسیار کمیک است. می توان بارها و بارها سطری از آن را خواند و هر بار به کشفی تازه نایل شد . می توان تا دنیا ، دنیاست آن را به روی صحنه آورد و باز به عمق اسرار آن نرسید . انسان خود را در آن گم می کند ، گاه به بن بست می رسد، گاه لحظاتی سرشار از خوشی و لذت می آفریند و گاه انسان را به اعماق نومیدی می کشاند . بازی در این نقش، انسان را با تمام ذهن و روحش درگیر خود می کند و او را در خود فرو می برد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 22:15  توسط مریم.ر  | 

خبرنگار و روز خبرنگاری:

خبرنگار کسی است که با اتکا به ذوق و استعداد شخصی، پس از گذارنیدن دورهٔ آموزش تخصصی و همچنین با توجه به مسئولیت اجتماعی که این پیشه بر گردن او می‌گذارد، وظیفه بدست‌آوردن، آماده‌کردن، گردآوری و سامان‌دادن اخبار و انتقال آنها را با وسایل ارتباط جمعی (مطبوعات، رادیو، تلویزیون و خبرگزاری) به مخاطبان بر گردن دارد.

 خبرنگاران باید کوشش کنند تا اخباری که در اختیار عموم می‌گذارند درست، دقیق و معتبر باشد و در درستی اخباری که به دست می‌آورند، پژوهش و اندیشه کنند. خبرنگاران نباید حقیقتی را عمداً تحریف یا خراب کنند و نیز هیچ گونه مطلبی را نباید از دید مردم پنهان نگهدارند.

ویژگی های یک خبرنگار:

  • خبرنگار باید رسانه‌ای را که در آن کار می‌کند، بشناسد. از ظرفیت و کارایی آن آگاه باشد. ماهیت رسانه و توان خبررسانی آن باید برای او روشن باشد. اگر از خبرنگاری بپرسند خبری را که تهیه کرده‌ای برای چه رسانه‌ای است؟ (رادیو، تلویزیون، یا مطبوعات) باید پاسخ دقیق او منطبق باشد با شناختی که از هر کدام از رسانه‌ها دارد. هر چه شناخت خبرنگار از رسانه‌ای که در آن کار می‌کند بیشتر باشد، دقیق تر عمل خواهد کرد. نگاه بی اعتنا و بیان سرد و مصنوعی برخی از خبرنگاران و در نتیجه گزارش خنثی یا کم اثر آنها ناشی از ضعف شناخت از توان رسانه‌است. امروز خبرنگاران بزرگ «رسانه» را «قدرت» می‌دانند و با این دیدگاه وارد عرصه خبر و خبرنگاری می‌شوند. بنابراین خبرنگار باید رسانه را بشناسد، بعد برای آن کار کند.
  • خبرنگار باید تفاوت «خبر» و «رویداد» را بداند و از سیر تحول یک «رویداد» به «خبر» آگاه باشد. اگر از خبرنگاری بپرسند «خبر چیست؟» او باید از جایگاه یک صاحب نظر و یک کارشناس خبر اظهار نظر کند؛ نه اینکه کلمات حفظ شده‌ای را باز گوید با این گمان که خبر را تعریف کرده‌است. خبرنگاری که خبر را نمی‌شناسد، چگونه می‌تواند به صحت و جامعیت آن پی ببرد؟ شناخت خبر مستلزم شناخت اوضاع سیاسی جهان و جامعه‌است.

چهره و لحن گفتار برخی از خبرنگاران در جلوی دوربین نشان از بیگانه بودن آنها با عمق خبری است که در صحنه آن قرار دارند. خبرنگار باید بداند که مخاطب و بیننده خبر تا چه اندازه برای شنیدن و دیدن گزارش خبری او حساس و هوشیار است. هر چه شناخت خبرنگار از خبر بیشتر و از نیازها و حساسیت‌های مخاطب آگاه باشد، در تهیه و تولید و نگارش و بیان خبر دقیق تر عمل می‌کند.

  • خبرنگار باید خبرگزاریهای مختلف جهان بویژه غول‌های خبری جهان را بشناسد. این شناخت به نگاه و فکر او وسعت می‌بخشد. وقتی به راز موفقیت خبرگزاریهای جهان پی برد و دانست که همه چیز در گرو عملکرد درست خبرنگاران آنها بوده‌است، به جایگاه و حساسیت کار خود بیشتر پی می‌برد.
  • مهارت ارتباطی از دیگر ویژگیهای خبرنگار است. ارتباط با همه چیز و همه کس، تقریباً بدون محدودیت. خبرنگار باید بتواند خود را با صحنه تصادف، زلزله، سیل، آتش سوزی، جنگ، جشن‌های ملی و مذهبی، مراسم ویژه، راهپیمایی‌ها و نمونه‌های مرتبط وفق دهد و مرتبط سازد. همچنین بتواند با کودک خردسال، نوجوان، جوان، پیر، کارگر و کارمند، هنرمند، قهرمان، دانشمند، افراد مثبت و منفی ارتباط برقرار کند. او باید بتواند هم با دختر خردسالی که تازه به مدرسه وارد شده گفتگو کند و هم با پیرزن ۹۰ ساله‌ای که در خانه سالمندان دوران سخت زندگی خود را سپری می‌کند، هم کلام شود. خبرنگار این مهارت ارتباط کلامی و غیر کلامی را باید بیاموزد در غیر اینصورت مصاحبه‌های مضحکی به دست خواهد داد.
  • آشنایی با نگارش و تنظیم خبر، خبرنگار را در نوشتن متن خبر یا مخابره آن موفق می‌کند. امروزه خبرگزاریها و رسانه‌ها و بخش‌های ممتاز خبری به کلمات و واژه‌ها و عبارت‌های خبری بسیار توجه دارند. بار روانی برخی از کلمات تأثیر ویژه دارند. نگارش درست و بدون غلط و رعایت زبان معیار و ایجاز در جمله بندی مهارتی است که خبرنگار باید با آن آشنا باشد. همراهی و هماهنگی کلمات و تصاویر، نگارش خبر را دقیق تر می‌کند. رعایت سه کلمه برای هر ثانیه تصویر و انتخاب بهترین و مؤثرترین کلمه به تصاویر خبری جذابیت می‌بخشد. تنظیم خبر نیز اولویت بندی مفاهیم خبری براساس اهمیت هر مفهوم است که خبرنگار در این زمینه بخشی از کار را برعهده دارد.
  • بیان مناسب، داشتن سلامت اندام گفتاری و صدای مناسب و لحن خبری و غیرمصنوعی از دیگر ویژگیهای خبرنگار است. تنفس درست، جنس صدا و استفاده درست از صدا و انتخاب لحن مناسب برای بیان، از مهارت‌های خبرنگاران آموزش دیده‌است. برخی از خبرنگاران صدای خبری مستقلی دارند که مخاطبان به آن صدا و شیوه بیان علاقه مند هستند. خبرنگار برای دستیابی به بیان نافذ خبری باید جدی باشد و تلاش کند.
  • چیرگی بر احساسات: خبرنگاران موفق رسانه‌های بزرگ در گزارش‌های خبری تسلیم احساسات خود نمی‌شوند. همدردی و همدلی با مخاطب با احساساتی شدن متفاوت است. فراموش نشود که حضور خبرنگار در صحنه خبر برای عینیت بخشیدن به خبر است؛ نه تحریک احساسات. مردم نیازی به دیدن صحنه‌های احساس خبرنگار ندارند؛ آنچه آنها می‌خواهند دقت، صحت و جامعیت خبر در اسرع وقت است.
  • بداهه گویی، مهارت ممتازگفتاری است که خبرنگار بر اثر مطالعات و تمرین‌های بیانی به آن می‌رسد. گاهی لازم است خبرنگار از متن آماده‌ای که تهیه کرده‌است جدا شود و از خود چیزی بگوید. این لحظات غافلگیر کننده که کم نیستند، مهارت زبانی خبرنگار یا عجز او را آشکار می‌کنند. خبرنگار باید برای اینگونه صحنه‌ها آماده باشد.
  • به تمامی خبرنگاران خسته نباشید میگویم و روز۱۷ مرداد را به تمامی خبرنگاران کشور عزیزمان ایران تبریک می گویم .
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 20:3  توسط مریم.ر  | 

مردم در شهرهای سراسر دنیا از سوپرمارکت ها خرید می کنند.چه کسی تصمیم می گیرد که شما چه چیزی از سوپرمارکت بخرید؟آیا شما تصمیم می گیرید ؟آیا سوپرمارکت این تصمیم را می گیرد؟

وقتیکه شما وارد یک سوپرمارکت می شوید شما شاهد قفسه های مملو   از مواد غذائی می شوید.شما در فضای بین قفسه ها قدم می زنید و در حال هل دادن چرخ دستی فروشگاه مواد غذائی را در آن می گذارید.

شما احتمالا یک موزیک ملایم و آرام را در حالیکه بین راهروها قدم می زنید گوش می کنید.

اگر شما به یک موسیقی تند گوش بدهید سریع تر گام بر میدارید (بنابراین)سوپرمارکت موسیقی آرامی را می نوازد تا شما به آرامی گام برداشته و وقت زیادتری را صرف خرید اشیا نمائید.

این امکان وجود دارد که شما در آغاز به سراغ قسمت گوشت بروید.در آنجا مقداری گوشت را به حراج گذاشته اند و شما درصدد یافتن آن هستید.مدیر فروشگاه بر این امر واقف است که خریداران از کجا وارد قسمت گوشت می شوند.گوشت ارزان  در انتهای دیگر بخش گوشت و بدور از جائی که مشتریان وارد می شوند قرار دارد.شما مجبورید از کنار تمام گوشت های گرانقیمت قدم بزنید تا به گوشت ارزان قیمت برسید.ممکن است شما بجای گوشت حراجی مقداری گوشت گرانقیمت بخرید.

در قسمت لبنیات شیر و فرآورده های لبنی مانند کره و پنیر بفروش می رسد.بسیاری از مشتریان شیری را دوست دارند که از چربی کمتری برخوردار باشد.یک فروشگاه سه ظرف جداگانه از شیر کم چرب دارد روی ظرف اول عبارت(یک درصد چربی)درج شده است.روی ظرف دوم این نوشته به چشم میخورد (۹۹٪بدون چربی)و بر روی ظرف سوم با حروف درشت عبارت(کم چرب)و با حروف ریزتر (یک درصد چربی)درج شده است.همانطور که ملاحظه می کنید تمام این شیرها از مقدار یکسانی از چربی برخوردارند.تمام این شیرها یکسان هستند.مقدار شیر هر کدام از ظرف ها نیز مساوی با ظرفهای دیگر است.

اما در این فروشگاه شیر با سه قیمت متفاوت  بفروش می رسد.و حتی امکان دارد که مشتری شیری را که با قیمت بیشتری عرضه می شود خریداری کند.

کلیه مواد غذائی موجود در فروشگاه جذاب هستند.همه آنها به مشتری می گویند(من را بخر!).گوشت گرانقیمت در حالیکه از کنار آن می گذرید میگوید (مرا بخر!) ظرف محتوی شیر گرانقیمت نیز میگوید (مرا بخر!) چون چربی کمتری دارم.(در حقیقت)این سوپرمارکت است که به شما میگوید چه بخرید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 22:24  توسط مریم.ر  | 

خداوند جوهر بسیط است نه مرکب (مرکب=دارای قلب و مغز و... )اگر خداوند اعضا داشته باشد مرکب است خداوند نمی تواند مرکب باشد چرا که برای تحقق هستی خویش به وجود ترکیبی (اجزا)خود نیاز دارد اگر خدا اعضا داشته باشد نیازمند میشه پس خدا بی نیاز است.

آیا همیشه در لحظه آخر خدا نزدیکتر است؟؟؟؟؟؟؟؟

خدا همیشه نزدیک است و می بیند ولی وقتی تمام تعقلات از ما بریده می شود آنوقت حس می کنیم که خدا به ما نزدیکتر شده است. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 21:59  توسط مریم.ر  | 

وقتی ذهن را با کارهای مختلف مشغول می کنید بدون توجه به این که این کارها مفهوم خاصی داشته باشند می توانید احساسات منفی را از بین  ببرید.ولی خبر بد این است که انسانها برای ذخیره کردن انر‌ژی گرایش به تنبلی دارند.نیازی نیست برای رسیدن به این شادی فعالیت شدید انجام دهید همینقدر که در کارها حضور داشته باشید برای دستیابی به این شادی کافی است.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 16:4  توسط مریم.ر  | 

غصه نخور که بی کسی

غمت را ندونه هر کسی

آخه کجای کاری

کس و بی کسو نداری

چشماتو وا کن می بینی

خداد نشسته اون بالا

اگر که هیچی نمیشه

ازش نخواستی تاحالا

همه کس به کسونه

راست راستی مهربونه

خیال نکن فقط اون خدای آسمونه

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 18:43  توسط مریم.ر  | 

ساعت چند است؟من وقت کافی ندارم .هنوز وقت رفتن نرسیده است؟عجله کن!دیرمان می شود.

ما هر روز راجع به زمان صحبت می کنیم ما زمان را با ثانیه .دقیقه.ساعت .روز .هفته.ماه سال و قرن محاسبه می کنیم ولی حقیقتا (زمان چیست؟)هیچکس دقیقا نمی تواند که (زمان)را تعریف کند.زمان(وقت)یکی از بزرگترین رازهای زندگی ماست.

ما بدرستی نمی دانیم که زمان چه مفهومی دارد در حالیکه توانایی ما در اندازه گیری زمان خیلی اهمیت دارد.(زمان)مسیر زندگی مارا امکانپذیر میکند.همه اعضای یک گروه ناچارند به یک طریق زمان را اندازه گیری کنند.

(زمان به ما اجازه می دهد تا همه چیز را تحت نظم مشخص درآوریم .ما از این مسئله آگاهیم که زمان(صبحانه) قبل از (ناهار)است.می دانیم که کلاس خواندن بعداز کلاس نگارش است به این مسئله واقفیم که بچه ها قبل از تمام شدن زمان مدرسه نمی توانند بازی کنند.(زمان)ما را قادر می سازد که زندگیمان را سازماندهی کنیم.

مردمان اولیه به تغییرات پیرامون محیط  زندگیشان توجه می کردند.آنها شب و روز  را می دیدند و نظاره گر تغییرات کره زمین و فصول بودند و بر همین مبنا اندازه گیری  زمان را آغاز کردند.

بعداز آن مردم ساعت را اختراع می کردند چینی ها در قرن یازدهم میلادی یک نوع ساعت آبی اختراع کردند در حالیکه مصریان باستان از این شیوه (اندازه گیری زمان)خیلی قبل از چینی ها بهره می گرفتند.(در این طریقه اندازه گیری زمان)ریختن آب از ظرفی به  ظرف دیگر نمایانگر زمان صرف شده بود.

ساعت (تا آنجا که می دانیم)در قرن ۱۳ میلادی توسط  افراد بسیار مذهبی  بهبود و توسعه یافت.این افراد میخواستند زمان دقیق دعا و نیایش خود را بدانند و به این کار بپردازند.

در دهه های ۱۷۰۰میلادی  مردم از ساعت هایی  استفاده می نمودند که زمان دقیق را (تا یک دقیقه)نشان می داد.بعضی  از این ساعت ها زیبا بودند.این ساعت ها دارای قطعات متحرک پیچیده ای بودند.بعضی از این ساعت ها دارای اشکال انسان و حیوانات بودند که هریک ساعت و یا ربع ساعت به حرکت در می آمدند.پاره ای از این ساعت ها (در زمان معین)موسیقی پخش می کردند.هنگامیکه این ساعت ها را باز می کنیم نگاه کردن به قطعات متحرک و زیبای اینگونه ساعت ها جالب و دیدنی است.

امروز ساعت ها را با استفاده از کریستال های کوارتز تولید می کنند.اینگونه ساعت ها بسیار دقیق هستند ولی از زیبایی چندانی برخوردار نیستند .حتی شما نمی توانید آنها را باز کنید و بداخل آن نگاهی بیندازید.

مردم کشورها ی مختلف دیدگاه متفاوتی نسبت به (زمان )دارند.در برخی از کشورها دقیق بودن وسازماندهی کردن بموقع امروز اهمیت بسیاری برخوردار است در بعضی از کشورها هم مردم نسبت به زمان چندان سخت گیر نیستنددرآنجا ها وقت شناسی چندان اهمیت ندارد.درحقیقت (در اینگونهکشورها)وقت شناسی از مصادیق بی ادبی است.

این اهمیت ندارد که ما به فرایند (زمان) چگونه نگاه می کنیم.اهمیت آن برای ما (زندگی ما) پابرجاست.ساعت ها نگاه ما را به دنیا دگرگون کرده اند.ساعت وسیله ایست که ما با آن زمان را اندازه گیری می گیریم در حالیکه نمی دانیم خود (زمان )چیست!  این یکی از رازهای بزرگ  زندگی ما باقی خواهد بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 8:6  توسط مریم.ر  | 

زندگی رسم خوشایندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد به اندازه عشق

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود

زندگی مجذور آیینه است

زندگی گل بتوان ابدیت

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما

زندگی هندسه ساده یکسان نفس ماست

                                                       «سهراب سپهری»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 12:2  توسط مریم.ر  | 

-سوسكها سريعترين جانوران 6 پا ميباشند. با سرعت يك متر در ثانيه.

-خرگوشها و طوطي ها بدون نياز به چرخاندن سر خود قادرند پشت سر خود را ببينند.

-كرگدنها قادرند سريعتر از انسانها بدوند.

-هيچ پنگوئني در قطب شمال وجود ندارد.

-مادر و همسر گراهام بل مخترع تلفن هر دو ناشنوا بوده اند.

-كانادا يك واژه هندي به معني “روستاي بزرگ” ميباشد.

-10 درصد وزن بدن انسان (بدون آب) را باكتريها تشكيل ميدهند.

-11 درصد جمعيت جهان را چپ دستان تشكيل ميدهند.

-از هر 10 نفر، يك نفر در سراسر جهان در جزيره زندگي ميكند.

-98 درصد وزن آب از اكسيژن تشكيل يافته است.

-يك اسب در طول يك سال 7 برابر وزن بدن خود غذا مصرف ميكند.

-رشد دندانهاي سگ آبي هيچگاه متوقف نميگردد.

-قلب والها تنها 9 بار در دقيقه ميتپد.

-چيتا قادر است در حداكثر سرعت خود گامهايي به طول 8 متر بر دارد.

-شمپانزه ها قادرند مقابل آينه چهره خود را تشخيص دهند اما ميمونها نميتوانند.

-عمر سنجاقكها تنها 24 ساعت ميباشد.

-مدت زمان گردش سياره عطارد بدور خود دو برابر مدت زمان گردش آن بدور خورشيد ميباشد.

-روشنايي قرص كامل ماه 9 برابر هلال ماه ميباشد.

-يك خرس بالغ قادر است با سرعت يك اسب بدود.

-قلب يك جوجه تيغي در حالت عادي 190 بار در دقيقه ميزند كه در دوران خواب زمستاني به 20 بار در دقيقه كاهش مي يابد.

-اسبها قادرند در حالت ايستاده بخوابند.

-كانگروها قادرند 3 متر به سمت بالا و 8 متر به سمت جلو بپرند.

-قلب ميگو در سر آن واقع است.

-گونه اي از خرگوش قادر است 12 ساعت پس از تولد جفت گيري كند.

-يك كوه آتشفشان قادر است ذرات ريز و گردوغبار را تا ارتفاع 50 كيلوكتري به فضاي اطراف پرتاب كند.

-داركوب ها قادرند 20 بار در ثانيه به تنه درخت ضربه بزنند.

-سالانه 500 فيلم در امريكا و 800 فيلم در هند ساخته ميگردد.

-آدولف هيتلر گياهخوار بوده است.

-تمامي پستانداران به استثناي انسان و ميمون كور رنگ ميباشند.

-عمر تمساح بيش از 100 سال ميباشد.

-تمام قوهاي كشور انگليس جزو دارايي هاي ملكه انگليس ميباشند.

-موريانه ها قادرند تا 2 روز زير آب زنده بمانند.

-مزه سيب، پياز و سيب زميني يكسان ميباشد.و تنها بواسطه بوي آنهاست كه طعم هاي متفاوتي مي يابند.

-فيلها قادرند روزانه 60 گالن آب و 250 كيلو گرم يونجه مصرف كنند.

-جغدها قادر به حركت دادن چشمان خود در كاسه چشم نميباشند.

-80 درصد امواج مايكرو ويو تلفنهاي همراه بوسيله سر جذب ميگردد.

-قد فضانوردان هنگامي كه در فضا هستند 5 تا 7 سانتي متر بلنتر ميگردد.

-بلژيك تنها كشوري است كه فيلمهاي غير اخلاقي را سانسور نميكند.

-جليغه ضد گلوله، برف پاك كن شيشه خودرو و پرينتر ليزري همگي اختراعات زنان ميباشند.

-موز پر مصرف ترين ميوه كشور امريكا ميباشد.

-درتمام انسانهاي كره زمين 99.9 % شباهت ژنتيكي وجود دارد.

-98.5 % از ژنهاي انسان و شامپانزه يكسان ميباشند.

- قلب انسان بطور متوسط 100 هزار بار در سال ميتپد.

- لئوناردو داوينچي مخترع قيچي ميباشد.

-سطح شهر مكزيك سالانه 25 سانتي متر نشست ميكند.

-50 %جمعيت جهان هيچگاه در طول حيات خود از تلفن استفاده نكرده اند.

-در هر 5 ثانيه يك كامپيوتر در سطح جهان به ويروس آلوده ميگردد.

- ظروف پلاستيكي 50 هزار سال طول ميكشد تا در طبيعت شروع به تجزيه شدن كنند.

-اغلب مارها داراي 6 رديف دندان ميباشند.

-90% سم مارها از پروتئين تشكيل يافته است.

-هرگاه جمعيت كره زمين به 100 نفر كاهش يابد، 50 % پول جهان در دست 6 نفر قرار خواهد گرفت.

-موشهاي صحرايي سالانه 1/3 منابع و ذخاير غذايي جهان را نابود ميسازند.

-2/3 آدم رباييهاي جهان در كلمبيا به وقوع مي پيوندد.

- 2/3 اعدامهاي جهان در كشور چين بوقوع مي پيوندد.

-سرود اصلي كشور يونان متشكل از 158 بيت ميباشد.

-تمساح ها قادرند آرواره هاي خود را با نيروي 1300 كيلو گرم ببندند.

-يك گاو بطور متوسط سالانه 2 هزار و 300 گالن شير توليد ميكند.

-خورشيد از لحاظ وزن از 70% هيدروژن،28% هليوم،1.5% كربن+نيتروژن+اكسيژن و 0.5% عناصر ديگر تشكيل شده است.

-سگهاي شهري بطور متوسط 3 سال بيشتر از سگهاي روستايي عمر ميكنند.

-در امريكا سالانه 15 نفر بر اثر گاز گرفتگي توسط سگها جان خود را از دست ميدهند.

-70% فقراي جهان را زنان تشكيل ميدهند.

-نور خورشيد 8.5 دقيقه طول ميكشد تا به زمين برسد.

-خودروسازي بزرگترين صنعت در جهان ميباشد.

-در هر 2 هفته يك زبان در جهان منقرض ميگردد.

-ون گوگ در طول حيات خود تنها يكي از نقاشيهاي خود را بفروش رساند.

-گربه هاي خانگي 70% وقت خود را در خواب سپري ميكنند.

-پلنگها قادرند تا ارتفاع 5 متري به بالا بپرند.

-سم مارهاي قهوه اي استراليا تا حدي مهلك ميباشد كه 0.002 گرم از سم اين مارها ميتواند يك انسان را بكشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت 10:16  توسط مریم.ر  |